محمد مهدى ملايرى

389

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

نيست . تاريك در فارسى معنى ظلمت و تيرگى دارد و اگر بعضىها تاريخ را اين چنين معنى كرده‌اند اين فقط در زبان عربى است ، و اين سخن هم كه تاريخ معرّب از ماهروز باشد از قبيل خرافات است . » « 1 » علت اين سرگردانى در پيدا كردن اصل اين كلمه دوچيز است . يكى اين‌كه كلمهء تاريخ در اثر تعريب و اشتقاق از اصل خود خيلى دور افتاده ، و ديگر اين‌كه اصل كلمهء فارسى كه در اين معنى به كار مىرفته فراموش شده است و وقتى اين‌دو مطلب با بىدقتى و شتابزدگى بعضى از نويسندگان يا جويندگانى كه با كمترين شباهتى اصلى براى كلمه‌اى مىتراشند توأم شود با حدس و پندار ريشه‌هاى ساختگى تازه‌اى براى آن به وجود مىآيد كه خود بيشتر موجب گمراهى مىگردد . اين‌كه « تاريخ » معرب « تاريك » يا مقلوب « تأخير » باشد مبنى براساسى نيست ، چون به هيچ‌وجه تناسبى با معنى آن ندارد و وجهى هم براى آن نمىتوان يافت ، و اين‌كه از « ارخ » به معنى بچهء گاو وحشى مشتق شده باشد بىاساس‌تر از اولى و واضح است كه اشتقاقى ساختگى و تحميل بر لفظ و معنى هردو است ، ولى اين سخن كه اين كلمه معرب « ماهروز » است ، چون دربارهء آن روايتى وارد شده ، و آن روايت را حمزهء اصفهانى نقل كرده ، و هم او و هم ابو ريحان بيرونى و هم خوارزمى بر آن اعتماد كرده‌اند ، و اين هرسه هم از كسانى هستند كه نمىتوان به آسانى نسبت خبط و اشتباه به آن‌ها داد ، زيرا گذشته از اين‌كه خود ايرانى و آشنا به زبان فارسى و عربى بوده‌اند ، در غير از اين مورد هم مطالبى كه دربارهء تاريخ و فرهنگ قديم ايران نوشته‌اند همه دلالت بر احاطه و علم و اطلاع كامل آن‌ها در اين زمينه مىكند ، پس ناچار بايد اين روايت را مورد توجه قرار داد و دربارهء آن بحث و تحقيق بيشترى نمود . حمزه اين مطلب را در مقدمهء تاريخ خود مىنويسد و دربارهء آن روايتى از ميمون بن مهران به دين مضمون نقل مىكند كه روزى حواله‌اى به عمر دادند كه وقت آن ماه شعبان بود . گفت كدام شعبان ، آيا همين ماهى كه در آن هستيم يا

--> ( 1 ) . بشير فارس : اغلاط اللغويين و النحويين ، ص 81 .